كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

198

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

سَتَجِدُونَ زود باشد كه بيابيد آخَرِينَ قوم ديگر را يعنى قبيله غطفان يا بنى اسد كه به مدينه آمده اظهار اسلام كنند يُرِيدُونَ أَنْ يَأْمَنُوكُمْ مىخواهند كه ايمن باشند از شما و چون از مدينه بازگردند كافر شوند وَ يَأْمَنُوا قَوْمَهُمْ و اراده ايشان آنكه ايمن شوند از قوم خود كُلَّما رُدُّوا هرگاه كه بخوانند ايشان را إِلَى الْفِتْنَةِ بسوى كفر يا قتال باهل اسلام أُرْكِسُوا فِيها بازگردند بدان فتنه فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ پس اگر از قتال شما كناره نگيرند وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ و القا نكنند بسوى شما صلح و طلب امان را وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ و باز ندارند دستهاى خود را از قتال شما فَخُذُوهُمْ پس بگيريد ايشان را وَ اقْتُلُوهُمْ و بكشيد ايشان را حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ هرجا كه بر ايشان دست يابيد وَ أُولئِكُمْ و آن گروه جَعَلْنا لَكُمْ داديم ما مر شما را عَلَيْهِمْ بر ايشان سُلْطاناً مُبِيناً حجتى روشن در تعريض به قتل و سبى ايشان و آن حجت وضوح كفر و وقوع غدر و مكر ايشان است وَ ما كانَ و نه‌سزد و روا نباشد لِمُؤْمِنٍ مر مؤمنى را أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِناً آنكه بكشد مؤمنى را به غير حق إِلَّا خَطَأً مگر كشتنى به خطا وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً و هر كه مؤمنى را به خطا بكشد فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ بس بر اوست آزاد كردن بنده مُؤْمِنَةٍ گرويده وَ دِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ و بروست ديت تمام ادا كرده شده إِلى أَهْلِهِ به ورثه مقتول كه قسمت كنند ميان يك ديگر چون سائر مواريث إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا مگر آنكه ورثه تصدق كنند بر قاتل و ديت را ازو عفو نمايند نزول آيت در شان عياش بن ابى ربيعه است كه قبل از هجرت مسلمان شده از اقارب خود پنهان مىداشت شبى گريخت و روى به مدينه نهاد و مادر او در فراق او ناله و فرياد برگرفت و ابو جهل و برادر او حارث كه برادر مادرى عياش بودند جزع و فزع مادر مشاهده نموده از عقب عياش رفتند و از نزديك مدينه او را به افسانه و افسون بازگردانيدند و در مكه دست و پايش بربسته به آفتاب مىانداختند تا از مسلمانى بازگردد و حارث بن زيد روزى برو بگذشت و گفت اى عياش اين همه محنت چرا مىكشى مفارقت دين اسلام اختيار كن و آسوده شو القصه عياش از بسيارى ايذا و آزار كلمه كه از وى مىطلبيدند بگفت و ديگرباره حارث او را سرزنش كرد كه ازين دين كه برگشتى اگر حق بود پس ترك دين حق كردى و اگر باطل بود پس تو بر باطل بودى عياش ازو در غضب شد و سوگند خورد كه اگر روزى بر تو دست يابم بهر حال كه باشم ترا بكشم پس عياش هجرت نموده تجديد اسلام كرد و حارث نيز به مدينه آمده مسلمان شد و عياش در وقت بيعت حارث و اسلام او حاضر نبود روزى عياش حارث را در محله قبا تنها بازيافت و بنا بر آن سوگند وى را بقتل رسانيد صحابه رض عياش را ملامت كردند كه مسلمان را به ناحق كشتى در قيامت چه جواب خواهى داد عياش بر آن صورت نادم شده به خدمت پيغمبر آمد و تمام قصّه بعرض رسانيد و گفت من از اسلام او خبر نداشتم و به خطا امرى واقع شده منتظر جزاام اين آيت فرود آمد و حكم قتل خطا مبين شد فَإِنْ كانَ پس اگر باشد مقتول مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَكُمْ از گروهى كه دشمن شمااند يعنى كافران . وَ هُوَ مُؤْمِنٌ و او مؤمن باشد فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ پس بر قاتل اوست آزاد كردن بنده مؤمن و اداى ديت باهل او نشايد كرد زيرا كه ميان كافر و مؤمن وراثت نيست وَ إِنْ كانَ مِنْ قَوْمٍ و اگر آنكه كشته شده از قومى باشد كه بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَهُمْ مِيثاقٌ ميان شما و ايشان عهد و پيمان است يا اهل ذمه بود حكم او در ديت كفارت حكم مسلمانان است فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ پس بر قاتل است ديتى ادا كرده شده .